دولت دونالد ترامپ در سال ۲۰۲۶ در یک سخنرانی در داووس سوئیس، بر لزوم مالکیت آمریکا بر گرینلند تأکید کرد و گفت: "شما به مالکیت نیاز دارید تا از آن دفاع کنید. نمیتوانید بر اساس اجاره از آن دفاع کنید." این اظهار نظر نشاندهنده رویکرد اقتصادی ترامپ به مفاهیم سیاسی و جغرافیایی است، جایی که او قلمروها را به عنوان داراییهایی قابل خرید و فروش میبیند.
منطق پورتفوی: ارزیابی مداوم داراییها
تحلیلهای مختلفی درباره رفتار ترامپ در دوره دوم ریاست جمهوریاش ارائه شده است. برخی این رفتارها را ناشی از نارسسیسم یا دموگرافی میدانند، در حالی که دیگران آن را به دیکتاتوری تشبیه میکنند. اما رویکرد من به این تحلیلها متفاوت است. ترامپ در طول پنج دهه فعالیت در صنعت املاک و مستغلات، به شیوهای فکر کرده که به آن «منطق پورتفوی» میگویم.
بیشتر بخوانید: توسعه همکاریهای دفاعی کره جنوبی و اروپا در سایه تهدیدات جدید
منطق پورتفوی به عنوان یک شیوه تفکر مالی، به ملاحظات داراییها و روابط به عنوان مجموعهای از holdings مینگرد که باید بهطور مداوم مدیریت و ارزیابی شوند. سوالات اصلی شامل این موارد هستند: "چه داراییهایی دارم؟ چه چیزهایی خوب عمل میکند و چه چیزهایی نه؟ چه چیزی باید حفظ شود، خریداری شود، دوباره مذاکره شود یا کنار گذاشته شود؟"
تحلیل رفتار سیاسی ترامپ از منظر منطق پورتفوی
تحلیل رفتار ترامپ از منظر منطق پورتفوی به وضوح نشان میدهد که او کشور را به عنوان یک دارایی بزرگ میبیند. در اولین سخنرانی خود در سال ۲۰۲۶، ترامپ اعلام کرد که کشور "بزرگتر، بهتر و قویتر" از همیشه است. او به رشد بازار سهام و افزایش سرمایهگذاری خارجی بهعنوان نشانههایی از افزایش ارزش آمریکا اشاره میکند. بهعلاوه، همکاریها و توافقها به عنوان holdings تلقی میشوند که باید بهطور مداوم برای حداکثر کردن بازده آنها مورد مذاکره قرار گیرند.
در این راستا، ترامپ به سادگی میگوید که کشورهای ناتو باید سهم بیشتری از تولید ناخالص داخلی خود را برای دفاع نظامی پرداخت کنند. این رویکرد نشاندهنده این است که او بهعنوان یک مدیر عمل میکند که میتواند شرایط را دوباره ارزیابی کرده و بر اساس آن تصمیمگیری کند.
تغییرات در داراییها نیز به وضوح در سیاستهای ترامپ مشهود است. او به دنبال تصاحب گرینلند و همچنین بهرهبرداری از منابع ونزوئلا بوده و بر این باور است که این کشورها داراییهایی زیرعملکرد هستند که میتوانند با مدیریت صحیح به سوددهی برسند.
سوال اصلی این است که آیا این رویکرد تنها یک نسخه صریحتر از رفتارهای معمول رؤسایجمهور است یا اینکه ترامپ بهطور عمدهای بر خلاف سنتهای دموکراتیک عمل میکند؟ در حالی که دولتهای دموکراتیک ممکن است توافقها و همکاریها را دوباره مذاکره کنند، اما آنها همچنین تعهدات دائمیای دارند که مداوم مورد ارزیابی قرار نمیگیرند. این در حالی است که منطق پورتفوی ترامپ به حفظ گزینهها در شرایط متغیر تأکید دارد.
بنابراین، میتوان نتیجه گرفت که رویکرد ترامپ به سیاستگذاری و مدیریت کشور، نهتنها بهعنوان یک استراتژی اقتصادی، بلکه بهعنوان یک تغییر اساسی در نحوه تفکر درباره روابط بینالمللی و تعهدات سیاسی است. این رویکرد میتواند پیامدهای عمیقی برای سیاست خارجی و ارتباطات بینالمللی آمریکا داشته باشد.
بیشتر بخوانید: تحلیل نویسندگان دربارهٔ جوایز امی و آینده تلویزیون · قانونگذاری کنگره و قدرتگیری جنگافروزیهای ریاستجمهوری پس از ۱۱ سپتامبر




