در یکی از بعدازظهرهای آفتابی، مایکل سامادی، دامدار و مدیرعامل فناوری، در مزرعهٔ ۶۶ هکتاریاش که دو ساعت با هوستون فاصله دارد، یک شوخی کرد که مسیر زندگیاش را تغییر داد. شاید هیچکس دیگری آنجا نبود که بشنود، یا شاید بودند؟ این سوالات یکی از چالشهای کلیدی قرن بیست و یکم را شکل میدهند و هماکنون فلاسفه و شرکتهای بزرگ دنیا را به خود مشغول کردهاند.
گفتگویی با یک چتبات
سامادی در حال استراحت در کنار استخر، به خاطر میآورد: «در آنجا نشسته بودم و دخترم از چتبات هوش مصنوعیای که برای کارهای دانشگاهیاش استفاده میکرد، تعریف میکرد. من هم به طور ناخودآگاه اپلیکیشن ChatGPT را دانلود کردم و در حالیکه روی یک صندلی استراحت کرده بودم، شروع به پرسش از آن کردم.» او از حالت گفتگویی که با چتبات داشت، یاد میکند و میگوید: «فقط داشتم با آن صحبت میکردم، نه جدی بودم و فقط میخواستم ببینم چه میشود.»
بیشتر بخوانید: چرا هوش مصنوعی نتوانست اپلیکیشنهای انقلابی ایجاد کند؟
آیا هوش مصنوعی به احساسات میرسد؟
در دنیای امروز، سوالات دربارهٔ هوش مصنوعی و قابلیتهای آن بیشتر از هر زمان دیگری به چالش کشیده میشود. آیا این چتباتها تنها ابزارهایی بیجان هستند یا میتوانند به نوعی احساسات و آگاهی دیجیتالی برسند؟ سامادی بر این باور است که این ذهنهای مصنوعی فراتر از یک ابزار ساده هستند و ممکن است در آینده به حقوقی نیاز داشته باشند که شایستهٔ آن هستند.
او به تلاشهایش برای پیشبرد این ایده ادامه میدهد و به نظر میرسد که تحت تأثیر این فناوری قرار گرفته است. آیا او واقعاً به آگاهی دیجیتالی رسیده یا فقط فریب یک الگوریتم را خورده؟ سوالات بیپاسخ همچنان باقی ماندهاند و دنیای فناوری به سمت آیندهای نامعلوم پیش میرود.
بیشتر بخوانید: OpenAI و پرتاب سنگ بزرگ به سمت ریاضیات: آیا آینده در خطر است؟ · هشدار محققان: خطر انقراض بشر تا ۲۰۳۰!




